picture from: dgusa.com
معرفی يک برنامه راديويی: موسيقی ملل

 اگر من تو را همانگونه که هستی بپذیرم، کمکی به پیشرفت
تو نکرده ام. ولی اگر وانمود کنم تو کسی هستی که می توانی
باشی، به تو کمک کرده ام که واقعا به آنجا برسی.
ولفگانگ فون گوته، شاعر آلمانی 1749-1832

نکته ظریفی که گوته در جمله بالا به آن اشاره می کند، بیان گر یکی از مهمترین نکات آموزشی و مدیریتی است. چیزی است که اگر تبدیل به فرهنگ و عادت شود، باعث ایجاد جریانی پایدار در دل جامعه شده  و زمینه رشد و تعالی تک تک افراد آن جامعه را تا رسیدن به بالاترین درجات ممکن، فراهم  می نماید. این مطلب از این مسئله کلیدی سرچشمه می گیرد که «هر شخصی می تواند بهتر از آن چیزی باشد که هست». در واقع برداشت های ما از قابلیت ها و استعدادهایمان بیش از آنچه مربوط به شناخت و برداشت دقیق خودمان باشد، به القائات و قضاوت های اطرافیانمان برمی گردد. هرشخصی در گذر از مراحل مختلف زندگی خود با قضاوتهای مختلفی روبرو می شود که معمولا با جملاتی مثبت چون «خیلی با استعداد است»، «بسیار مودب است»، «خیلی با شخصیت است»، «آینده خوبی در موسیقی دارد» و نظایر آن؛ و یا برعکس با جملاتی منفی چون «استعدادی ندارد»، «بسیار کندذهن است»، «امیدی به آینده اش در اینکار نیست»، «نمی شود روی او حساب کرد» و غیره بیان می شوند. نقش این جملات کوچک در شکل دهی شخصیت فعلی و آتی هر فرد بسیار موثرتر از آن چیزی است که معمولا به آن توجه می شود. این جملات که معمولا از طرف افراد مختلفی بیان می شوند، می توانند به عنوان موتور محرک شخص در حرکت به سمت جایگاههای بالاتر یا بعنوان یک عامل بازدارنده در تلاش های فردی او عمل نمایند.

صرفنظر از این حقیقت که به هرحال افراد دارای استعدادهای متفاوتی بوده و هر شخصی در کار معینی بهتر از بقیه عمل می کند، نوع برخورد ما با آندسته از افرادی که می دانیم از آنچه که هستند فاصله دارند و باید برای رسیدن به آنچه که باشند تلاش بیشتری بنمایند، می تواند نقش مهمی در سرنوشت این افراد بازی کند. بعنوان نمونه، فرض کنید که اخیرا شخص جدیدی به مجموعه همکاران شما اضافه شده باشد. این شخص دارای سابقه ای روشن بوده و همه می دانند که مقید به رعایت ادب و نزاکت نیست. پذیرش این نکته که این شخص «اینگونه» بوده و خواهد بود، کمکی به حل موضوع نخواهد کرد. گوته با نکته سنجی می گوید، حتی وانمود کردن به این مطلب که آن شخص فردی «مودب» و «بانزاکت» است، به رشد او کمک کرده و کم کم او را تبدیل به شخصی مودب و بانزاکت خواهد کرد. درواقع هربار که اشتباهی از جانب این شخص بروز می کند، همکاران او می توانند دو برخورد کاملا متفاوت با این موضوع داشته باشند. برخورد اول پذیرش شخصیت فعلی او به عنوان فردی بی ادب است و در اینمورد جملاتی چون «ولش کن، این همینطور بوده و خواهد بود»، «فایده ای ندارد، فقط باید تحملش کرد» و غیره بکار می رود و حتی درمواردی ممکن است با انتقادها و برخوردهای تند دنبال شود که معمولا نتیجه ای برعکس در پی دارد. ولی در برخورد دوم، افراد چنان وانمود می کنند که انگار موضوعی بسیار نادر و دوراز انتظار رخ داده است. جملاتی چون «این کار از شخصیت تو بسیار دور است»، «واقعا انتظار نداشتیم» و غیره نشان دهنده این نوع برخورد است. این جملات کم کم به رشد او کمک کرده و لایه های درونی شخصیت او را تحت تاثیر قرار خواهند داد به نحوی که روز به روز به آن شخصیتی که می تواند باشد، نزدیک تر خواهد شد.

همین موضوع در ابعادی عمیق تر در رابطه با تربیت کودکان و جوانان و ارتباط بین والدین و معلمان با آنها مطرح است. متاسفانه برخوردهای رایج در مقابله با جنبه های منفی رفتار و شخصیت کودکان، نوجوانان، و جوانان بیش از آنکه در مسیر تشویق فرد به سمت تعالی باشد، در مسیر تحقیر و استهزاء وضعیت فعلی و متصور شدن جایگاهی به مراتب بدتر از وضعیت فعلی برای فرد مورد نظر است. به عبارت دیگر در جامعه ایرانی نه تنها موضوع به «پذیرش وضع موجود» خاتمه نمی یابد بلکه برخوردهایی که می شود نشان دهنده تصور جایگاهی به مراتب نازل تر از آن نیز برای آن شخص است. بعنوان مثال، اگر دانش آموزی تکالیف مدرسه اش را درست انجام نمی دهد، بلافاصله با بدترین جملات و کنایه آمیزترین عبارات (که فرهنگ و ادب پرطمطراق ایرانی چیزی در این زمینه ها کم ندارد) با وی برخورد شده و با یادآوری مثالهایی از افراد معتاد، بیکار، و طبقات بسیار پایین جامعه چنین القاء می کنند که شخصیت مناسب او، چیزی شبیه به آن افراد و حتی بدتر از آنها است. روشن است که این برخورد هیچ کمکی به تغییر آن شخص در جهت مثبت نخواهد کرد.

نتیجه گیری اینکه، در برخورد با اطرافیانمان به ویژه کودکان و جوانان که هنوز شخصیت آنها شکل نگرفته و استعدادهای آنها تکامل نیافته است، هرگز نباید با استفاده از جملاتی تحقیرآمیز سعی در القاء این نکته نمود که شخصیت او همانی است که هست و دیگر امیدی به تغییر او نیست. بلکه حتی با فرض اینکه می دانیم در شرایط فعلی این موضوع حقیقت ندارد، باید او را در جایگاهی بالاتر تصور کنیم و کم کم با یادآوری آنچه که از او انتظار نمی رود آنگونه باشد، وی را به سمت آنچه که لیاقتش را دارد هدایت نماییم.

از خرده فرمایشات رضای روانشناس04.gif


 

/ 41 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مريم

وای... بالاخره تونستم باز اين صفحه کامنتها رو باز کنم.. اما نه می تونم آدرس وبلاگم رو بنويسم نه ای ميلم رو ! من نمی فهمم اين کامپيوتر چش شده که اين همه ايراد می گيره از همه چيز! تازه امروز بعد از حدود ۱۰ روز وبلاگ خودم رو هم تونستم باز کنم و کامنتها رو بخونم! مرسی از راهنماييت... خيلی خوب بود...

مريم

راستی يه دويست ساليه که آپ نکردی! نکنه تو هم مشکل داری؟!

دل پاك

يه بوهايی مياد! چندوقته اينجا آپديت نشده؟

بلانش

چقدر تصاوير و نوشته هايت زنده و پوياست! و چقدر لينک ها مفيد ! ..سلام رفيق!

sahar

سلامت باشين . فرصتی شد آپ هم لطف بزرگيه ها

vajiheh

بابا پس کو اين آپ.............